نقدی بر دیوان حافظ شاملو
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٧  کلمات کلیدی:

دیوان حافظ به دلیل اهمیت آن در زندگی معنوی ما، کتابی‎ست بحث‎برانگیز و مطرح. هنوز صد سال از مرگ حافظ نگذشته بود که از جانب شاهزاده "ابوالفتح فریدون حسین میرزا" فرزند سلطان حسین بایقرا (از نوادگان تیمورگورگانی که دربارش در هرات یکی از بزرگترین حامیان و مشوقان اهل علم و ادب بود. امیر علیشیر نوایی وزیر دانشمند همین سلطان بود.) دستور جمع‎آوری و تدوین یک نسحۀ جامع و کامل از دیوان حافظ داده شد و بقولی پانصد دیوان گرد آمد تا از آن میان، پس از مقابله نسخ، دیوان معتبری از حافظ گرد آوردند. در نبود چاپ، کار تکثیر کتب به دست نسخه‎بردارانی بود که گاهی عمداً و گاهی سهواً در آثار نویسندگان و شاعران دست می‎بردند و آن‎ها را تغییر می‎دادند.

دیوان حافظ در زمان ما، یکی از معدود آثاری‎ست و شاید به جرات بتوان گفت تنها اثری‎ست که این تعداد ادیب و دانشمند دست به تصحیح و مقابله و تنظیم مجدد آن زده‎اند و هدف همگی نیز آن بوده که اثری پدید آورند که تا حد ممکن به کار خود حافظ شباهت داشته باشد.

البته چون دست‎نوشته‎ای از خود شخص حافظ تا بدین زمان به دست ما نرسیده است، همیشه می‎توان در همانند بودن نسخ تهیه شده با کار اصلی حافظ تردید داشت. تنها می‎توان بطوری نسبی به این همانندی دست یافت.

گذشتن از سد شش قرن، فاصلۀ زمانی ما تا حافظ، کار آسانی نیست.

در میان ایرانیانی که به تنظیم مجدد دیوان حافظ پرداختند به نام‎هایی چون: علامه محمد قزوینی، محمد علی فروغی، مسعود فرزاد،دکتر جلالی نائینی،پژمان بختیاری، انجوی شیرازی، دکتر پرویز ناتل خانلری، احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج "سایه" و بسیاری دیگر از دست‎اندرکاران زحمتکش ادب و فرهنگ فارسی برمی‎خوریم.

تعداد غزلیات هر دیوان بنا به نحوۀ کار مصحح آن، با دیگر دیوان‎ها متفاوت است و این تفاوت گاهی به سی‎و‎پنچ غزل می رسد.

بطور مثال دیوان حافظ، کار سایه 484 غزل و دیوان انجوی شیرازی 519 غزل دارد.


 
برگی گم شده از کتاب آفرینش
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۳  کلمات کلیدی:

 

ثواب‎ها مستقل نیستند اما گناهان همه مستقل‎اند(1) در ابتدا گناه بود و ثواب یعنی مهار زدن به گناه(2) پس مبنای اولیه و سنگ بنای آدمی بر گناه استوار است و این گناهان همه برمی‎خیزند از چیزی بنام "جسم"(3) هر آنچه که "جسمانی"ست، نجس است و آنچه که پاک است و منزه "روحانی"(4) گناه یعنی جوشش جسم و هواها و هوس‎های آن(5)و ثواب یعنی مهار زدن بدین احوالات(6)

در احوالات و روان آدمی، اساس "جهنم" است(7) که جایگاه پاسخ دهندگان به جسم است و آلودگان به گناه(8) و بهشت عارضی‎ست بدان، برای آنان که از گناه تن زدند(9) و پدر آسمانی ما، درخت گناهی کاشت و سیبی بر آن آویخت سرخ از هوس، تا آدم گندم بخورد و بهشت را به جوی بفروشد.(10) و در میان فرشتگان تنها عزازیل بود که پای درخت معرفت نشاشید.(11) و آنهم به عشق "لیلیت"، که آدم سزاوارش نبود (12)

 

لی‎لیت، زن اول آدم، پیش از حوا، که شیطان را به آدم ترجیح داد.


 
تبلیغات
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۱  کلمات کلیدی:

گویا نمیتوان از گنجاندن "دروغ" در تبلیغات خودداری کرد، هر چند که این دروغ چیزی باشد در حد "آگراندیسمان". اندکی بزرگ نمایی یا کمی کوچک نمایی.

و بدترین جنبۀ تبلیغات این است که حتی خود مبلغ هم گرفتار تبلیغ خویش شده و از واقعیت، غافل می شود.

تبلیغات شاید یکی از مهمترین عناصر تامین "هژمونی" هاست.

برای دیدن واقعیت، "دور شدن از میدان تبلیغات" امری الزامی ست.

روشنگری یعنی عبور از سطح تبلیغات به عمق واقعیت.


 
سوخته منم
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٩  کلمات کلیدی:

 

 "جان" که سوخته بشود،

"جان" که شیفته بشود،

بی هیچ انتظاری از باز شدنِ پنجرۀ رومن رولان،

"تن" شعله میکشد.

داستان خاک است

از همان زمان که گاز زدن سیب را ممنوع کردند.

و پیش از بردن من،

نگذاشتند دل سیری در چشمانت آبتنی کنم.

از جان کندن من بود

که خاک،

چاک چاک شد.


 
بتگری‌آموخت
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢  کلمات کلیدی:

 در یکی از غزل های سعدی به این بیت برخوردم:

تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین

به چین زلف تو آید به بتگری‌آموخت

و با دقت در معنای شعر، دیدم که با کاربرد ویژه ای از کلمۀ  "آموخت" روبرویم که در ادبیات فارسی شاید "یگانه" باشد. باید دقت کرد که "بتگری‌آموخت" یک کلمه مرکب است و نه دو کلمه. باید با هم و سر هم خوانده شود تا معنای درست بیابد.

"آموخت" را تا کنون بعنوان سوم شخص مفرد گذشتۀ فعل "آموختن" می شناختم، اما درین بیت این واژه بعنوان اسم مصدر بکار رفته است نه با معنای فعل، بلکه با معنای اسم مصدر یا حاصل مصدر:

آموخت در معنای آموزش

بتگری‌آموخت=  آموزش بتگری

فراوان گشتم تا که بیابم آیا همین کاربرد در نزد خود سعدی تکرار شده و یا در نزد دیگران. اما به مورد دیگری دست نیافتم. زیباست و افسوس که دیگر ازین نوع ترکیب کردن ها که از استعدادهای زبانی ماست استفاده نمیکنیم.

 

 


 
پیشنهاد یک راهبرد اصلاح طلبانه برای طرفداران تغییر
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۸  کلمات کلیدی:

همانطور که قول داده‌بودم، اکنون راهبرد پیشنهادی خود را حتی‌المقدور و خلاصه تقدیم می‌کنم. ابتدا چند نکته را نیز متذکرشوم:

 

۱- اگر هیچ راهبردی هم پیشنهاد نمی‌شد، انتقادات از مشی فعلی به‌قوت خود باقی‌ بود و رهروان آن مشی باید پاسخگوی اقدامات خود می‌بودند.

۲- رسیدن به یک راهبرد جدید برخلاف تاکتیک و خط‌مشی‌های جزئی است. تغییر یک راهبرد فرآیندی زمان‌بر است و حتی درهنگام انتقال از یک راهبرد به راهبرد دیگر ممکن است با خلا و سکون فعالیت سیاسی مواجه شویم، و نیروهای درگیر ارائه‌ی خط‌مشی به درون خود خزیده تا راهبرد جدیدی را پرورش داده و درونی کنند. فاصله سال‌های ۴۲ تا ۴۷ معرف این دوره برای عبور به دوره مبارزه مسلحانه است. سال‌های ۶۷ تا حدود ۷۵ نیز مشابه این دوره برای ورود به راهبرد اصلاحات است. راهبردی که یک‌شبه تغییرکند، نمی‌تواند پاسخگوی نیاز جامعه باشد، و کسی هم نمی‌تواند با آن همراهی کند. اگر معده یک کودک ۲ روزه توانست کله‌پاچه را هضم کند، مردم هم می‌توانند یک راهبرد جدید را یک‌شبه پذیرفته و خودرا با آن انطباق دهند. بنابر این راهبردی که در اینجا ارائه می‌شود هیچ چیز جدیدی نیست و نمی‌تواند هم باشد، بلکه فقط تدوین به‌هنگام شده همان راهبرد اصلاحات با ادبیات روز است وگرنه هر کس که ادعا و پیشنهاد راهبرد جدیدی را داشته باشد چیزی جز ناآگاهی خود را از معنا و کاربرد راهبرد نشان نداده است.

۳- با توجه به نکته پیش، از ابتدا روشن است که من هیچ راهبرد جدیدی ندارم که اگر چیز جدیدی بود مشمول قاعده فوق می‌شد، راهبرد پیشنهادی درواقع همان بازگشت به راهبرد اصلاح‌طلبی است که تاکنون چندبار به‌طور روشن و صریح به این نکته اشاره کرده‌ام. البته این بازگشت به اصلاحات باید همراه با جبران یکی دو نقیصه مهم باشد در غیر این صورت، بازگشت بیهوده‌ای خواهد بود

اولین نکته‌ای که در رفع نقص آن باید مورد لحاظ قرارگیرد این است، که هرگونه تعامل آنان با قدرت نه براساس برآوردهای خطا از یکدیگر، که براساس درک درست آنان از قدرت یکدیگر باید باشد. موضوعی که درسال ۷۶ به‌گونه‌ای خطاآمیز رخ داد. ونکته دوم این‌که، اصلاحات درعین التزام به ورود اصلاح‌طلبانه به قدرت و تعامل با آن، باید نسبت به حاکمیت قانون و شکاف مسئولیت با قدرت حساسیت زیادی داشته باشد و مثل چهارسال دوم اصلاحات عمل نکند، این امر نیازمند تقویت بنیان رهبری آن است. جنبش و راهبرد اصلاحات، علی‌رغم کاستی‌هایی که داشت و نتیجه‌اش وضع کنونی بود، موفق‌ترین تجربه و راهبرد سیاسی تاریخ مدرن ایران است. منظور از موفق‌ترین، مقایسه‌ای است میان میزان تحقق شعارها و دست‌آوردهای آن از یک‌سو، با هزینه‌های پرداخت شده برای آن ازسوی دیگر. این موفقیت در دوران چهارسال اول آقای خاتمی بدون تردید مثبت و بسیار مثبت است. وقتی که چنین تجربه موفقی از یک راهبرد سیاسی وجود دارد و بسیاری از نیروها از آن درک روشن و ملموس دارند و نسبت به آن اعتقاد هم دارند، چگونه می‌توانیم یک راهبرد پرهزینه جدیدی را به‌صورت خلق‌الساعه تجربه کنیم؟ 

دراین‌جا می‌کوشم که خطوط عمده مورد نظرم را به‌صورت خیلی کوتاه عرض کنم، درباره هرکدام از این گزاره‌ها چندین یادداشت کوتاه و بلند درمیان نوشته‌هایم وجوددارد که در آن‌ها به این نکات اشاره کرده‌ام. این گزاره‌ها لزوما از ترتیبی منطقی تبعیت نمی‌کنند.

نهادهای جامعه ایران، بخش مهمی از کارکردهای خودرا در انسجام اجتماعی از دست داده‌اند، و این جامعه صرفا براساس چسب‌ زور قدرت روی پای خود ایستاده‌است. و در غیاب این چسب، به‌سرعت شکاف‌های عمودی و افقی آن که بسیار هم عمیق است، فعال شده و جامعه را چندپاره خواهدکرد و تا بازگشت به حداقلی از ثبات و پایداری هزینه‌های زیادی را به مردم تحمیل خواهد‌کرد. بنابراین هر کوششی برای جایگزینی قدرت، بدون آن‌که معطوف به بازسازی سایر نهادهای جامعه باشد، به چیزی جز اضمحلال و فروپاشی کمک نمی‌کند.

موازنه قوای لازم میان حکومت و منتقدانش، برای رسیدن به یک تعامل و تفاهم سازنده برقرارنیست. این امربه دلیل بهره‌مندی ساخت قدرت از سه رانت اقتصادی (نفت)، سیاست خارجی (حضور آمریکا در عراق و افغانستان)، و سیاست داخلی (اشتباهات منتقدان) است. سر رسید دو رانت اول به‌دلیل انطباق یافتن رفتار حکومت با درآمدهای کلان نفتی و نیز وجود تحریم‌ها و نیز تغییرات منطقه‌ای درحال بسرآمدن است و اگر منتقدین نیز ایده و اراده مشخص خود را به‌صورت تعریف‌شده روی میز بگذارند، و مجموعه نیروها را در اطراف خود بسیج کنند (که همه را می‌توانند) به‌زودی به‌حدی از توازن قوا خواهند رسید که از موضع اصلاح طلبی با کلیت حکومت به تعامل برسند. به‌ویژه در شرایطی که جناح‌های درون ساخت قدرت، با اختلافات اجتناب‌ناپذیر داخلی خود نیز دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

- ایمان و باور داشتن به این‌که سررسید هرسه رانت به‌زودی خواهد رسید، رکن اصلی این تحلیل است ولی اصلاح‌طلبان می‌توانند موضع خودرا به‌ گونه‌ای تعریف و ارائه نمایند که متناسب با آن قدرت لازم را برای موازنه به نمایش بگذارند. اگر این تعریف چنان باشد که جز به نابودی طرف مقابل ختم نشود، دراین‌صورت موازنه قوا برای تحقق این مساله پس از تبدیل ایران به محیطی خواهد بود که عراق فعلی دربرابر آن جامعه‌ای امن و آباد شناخته می‌شود. ولی اگر این تعریف در چارچوب منطقی و متناسب با محیط اجتماعی باشد، نه‌تنها منطقا دست‌یافتنی است، بلکه سریع‌تر از آن‌چه که گمان می‌رود حاصل خواهدشد.

در جریان مبارزه سیاسی باید از برچسب‌زنی پرهیز کرد و فرض را بر اصلاح‌پذیری قرارداد نه برعکس و متناسب این فرض رفتار کرد.

- کاهش هزینه‌های مشارکت سیاسی، هدف‌اصلی هر جنبش اصلاحی است. باید به‌گونه‌ای رفتارکرد که مشارکت سیاسی برای مردم نیازمند شجاعت نباشد، و "مردمان متوسط" با خیال آسوده‌تری وارد این عرصه شوند. تنها از طریق مشارکت عمومی است که می‌توان جامعه‌ای جدید و دمکراتیک ساخت. مشارکتی که مستمر و پیوسته باشد. نه آن‌که اندکی در خیابان بود و سپس راه دیگری درپیش گرفت و رفت. 

مهمترین اقدامی که باید انجام داد مقابله با قدرت سرکوب نیست، بلکه بلاموضوع کردن این قدرت است. قدرت سرکوب همیشه نیازمند توجیهاتی برای فعلیت یافتن و به‌کار گرفته شدن است. هرنوع سیاستی که چنین توجیهی را در اختیار قدرت قرارمی‌دهد، جز به کوبندگی و برندگی قدرت سرکوب کمکی نمی‌کند. یک هدف مهم سیاست اصلاحات، بلاموضوع کردن اعمال این قدرت است و یا درصورت اعمال، هزینه اخلاقی آن را بسیار بالا خواهدبرد.

اصلاحات نیازمند بازیابی مجدد خود از دومنظر ایده و اراده است. گرچه این ایده موجود است ولی تنقیح مجدد آن و تاکید بر عناصر مهمتر آن (نسبت به وضع روز) امری ضروری است. ولی این ایده با پیوست اراده معطوف به آن است که معنا و مفهومی روشن می‌دهد. اراده‌ای که در سال‌های گذشته متزلزل و بر روی زمینی لیز قرار داشته‌است. مهمترین کاری که اصلاح‌طلبان درحال‌حاضر باید انجام‌دهند و می‌توانند هم انجام‌دهند، بازنویسی این ایده با زبان روز و الصاق‌‌کردن اراده روشن و استوار خود به آن است. این‌کار پیامی دوسویه هم به جامعه و هم به حکومت خواهدداد. پس از این مرحله همواره باید درحالت نرمش و گرم‌ نگه‌داشتن بدن سیاسی باشند، و دراین‌که دیر یا زود نوبت بازی خواهد رسید تردیدی نداشته باشند.

اگر بخواهیم اهداف اصلی را برای یک جنبش اصلاح‌طلبانه برشمریم، دردرجه اول رسیدن به وضعیتی است که مطابق آن گفته شود حاکمیت قانون برقراراست. (خوب و بدی قانون مساله ثانوی است) هیچ جامعه دمکراتیکی نداریم که پیش از آن، حاکمیت قانون را تجربه نکرده باشد. درمرحله بعد، رسیدن به سطحی از دمکراسی است که بازگشت ناپذیر باشد. برخی از کشورها (در آمریکای لاتین نمونه‌هایش زیاد است) در مراحلی دمکراسی را تجربه کرده‌اند، ولی به دلیل بی‌توجهی به ساختارها و موازنه قوا، با عقب‌گردهای وحشتناکی مواجه شده‌اند. بنابراین هدف اصلاحات رسیدن به نقاطی است که به‌عنوان دست‌آوردهای اجتماعی نهادینه شود و بازگشتی از آن شاهد نباشیم.

- مانع دمکراسی در ایران، بیش از هرچیز ریشه در ساختار درآمدهای نفتی دولت‌ها داشته‌است. و در مرحله بعد نیز پایین بودن سطح توسعه اقتصادی اجتماعی کشور. و تا وقتی که برای موضوع اول طرح و برنامه عملی و مشخصی در دست نباشد، انتظار این‌که بتوان با اظهارات کلی و شعاری همه مردم را به سمت دمکراسی دعوت و با تبعات فرهنگی دمکراسی همگام نمود، انتظار بی‌ثمری است. 

- راهبرد اصلاحات چندان تحت تاثیر عملکرد حکومت‌ها قرار نمی گیرد. حتی اگر بسیاری از افراد آن بازداشت و زندان شوند. تاکتیک‌های آن هم متنوع است، حتی از حضور خیابانی هم ابایی ندارد، مشروط براین‌که در محدوده زمانی معین با هدف روشن و با دعوت از سوی رهبری مسئولیت‌پذیر آن باشد، و در این صورت خودشان هم درابتدای صف در خیابان حاضر خواهندشد.

- رفتار اصلاح‌طلبانه با ادبیات خاص خود همراه است. ادبیات اصلاح‌طلبانه را نمی‌توان عنصری فرعی در سیاست‌های اصلاحات دانست. کار این ادبیات دمیدن بر کوره نفرت و خشم و کینه نیست، بلکه مطالبات و خواست‌های تاریخی مردم خود را، به‌نحوی بیان می‌کند، که همدلی و همراهی بسیاری را با آن‌ها به‌دست می‌آورد، حتی اگر این افراد درون حکومت باشند.

- در راهبرد اصلاح‌طلبی، انتخابات جایگاه ویژه‌ای دارد. اولین و مهمترین جایگاه این نهاد دراین است که انتخابات یک شیوه کم‌هزینه و مورد توافق برای سنجش موازنه قدرت است. اگر چنین شیوه‌ای وجودداشته و مردم نیز با سازوکار آن بیگانه نباشند، در شرایطی که موازنه‌ی جدیدی در قدرت‌های اجتماعی رخ می‌دهد، مسالمت‌آمیز و کم‌هزینه‌ترین و کارآمدترین نحوه انطباق‌یافتن جامعه و ساخت قدرت با این موازنه قوا، انتخابات است. بنابراین باید سعی کرد که این نهاد با همه ضعف‌ها و کاستی‌هایش حفظ شود. ویژگی دیگر این نهاد، ایجاد فرصت چند ماهه یا حتی بیش از یک سال برای شکل‌گیری تحرک سیاسی گسترده است. تحرکی که به طرح بهتر مطالبات، رسیدن به زبان مشترک سیاسی، همگامی و همراهی افراد نزدیک به یکدیگر و پیداکردن یکدیگر، امکان ارائه طرح و برنامه و نقد وضعیت موجود و قدرت، امکان بسط سازمان‌دهی در اقصی‌نقاط کشور و... کمک می‌کند. بنابراین انتخابات موضوعی نیست که بتوان از کنار آن گذشت. تجربه دمکراتیک و توسعه سیاسی از خلال همین قدم‌های کوچک و بعضا نارسا شکل می‌گیرد. در انتخابات باید به چند نکته توجه کرد، موضوع ردصلاحیت‌ها، سلامت انتخابات و نهاد برآمده از انتخابات سه موضوع محوری هستند. هرسه این موارد موضوعاتی است که می‌باید مورد بحث قرارگیرند و هزینه انحراف و تخلف از آن‌را می توان تحمیل‌کرد، ولی نباید به‌گونه‌ای رفتار کرد که باب این مسیر بکلی مسدود شود، که درباره این نکات باید برحسب مورد و مصداق اظهارنظر کرد.


 
قدرت و اخلاق
ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٥  کلمات کلیدی:

براستی چه رابطه‌ای‌ست میان قدرت و اخلاق؟ که این‌دو گویی همزادانی‌اند محتاج به هم.

دقیقا آنانی که مدعیان "اخلاق" هستند، قدرتمندانی‌اند که بیشترین آزار مردمان را مرتکب می‌شوند و آنانی که به "بی‌اخلاقی" شهره‌اند، بی‌‌آزارترین‌ مردمانند.

میلیون‌ها انسان کشته‌ شده است با این استدلال که:" اخلاق را زیر پا گذاشته بودند! و ما پرچمدارن اخلاق باید به وظیفۀ انسانی خود عمل می‌کردیم."

هیچگاه شنیده نشده که "فاحشه‌ای" یا "مخنثی" یا "شرابخواره‌ای"، ملایی یا کشیشی یا خاخامی را سنگسار کرده یا مورد آزار قرار داده باشد ، اما تاریخ پر است ازسنگسار یا مثله کردن یا بدار زدن یا به آتش کشیدنِ فاحشگان و زناکاران و لواط‌کاران و شرابخواران و جادوگران و...

چرا "اخلاق" که باید مایۀ آرامش آدمی باشد، خود به مایۀ آزار او بدل شده است؟

گویی پرده ای‌ست این اخلاق که بر صد عیب نهان جامعه می‌کشند، تا واقعیت وجودی خود را پنهان کنند.

این مقوله البته چیزی‌ست در سطح جامعه. در اعماق آن چیزهای دیگری عملکرد دارند. "جلوۀ بر محراب" که حجاب دیدن واقعیت است را بکناری بزن تا بتوانی در "خلوت" ببینی که چه ها می‌کنند، این ساکنان خلوتگه راز ؟


 
ژیژک در باره میرحسین میگوید.
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٢  کلمات کلیدی:

 

اندیشمندان جهان مدرن، ما را چگونه میبینند و ما خودمان را چگونه میبینیم. آنان به انسانهایی از ما امید میبندند و ما همان انسان ها را به بند میکشیم:

ژیژک: امید من به موسوی است. من عمیقا از موسوی دفاع می کنم. چرا؟ چون موسوی - به شکلی که من او را می شناسم و به وضعیت ایران آگاهی دارم - ابداً فساد احمدی نژاد را ندارد. و در آنِ واحد او یک لیبرالِ حامیِ غرب هم نیست. او به راستی یک راهِ سوم است.

http://www.youtube.com/watch?v=XX3EvDFRSaE&feature=player_embedded

 


 
← صفحه بعد